فکر میکردم کنکور که تموم شه خیلی تحول بزرگی تو روزهای زندگیم اتفاق میفته. اما اشتباه میکردم.
از سر جلسه که اومدم بیرون فهمیدم حس خوب مال اونی که از قبول شدنش مطمئن باشه. نه کسی که نمیدونه قبول میشه یا نه و تنها امیدش امدادهای غیبی ...
و بدتر از همه باید فکر کنکور آزاد و کارتش باشه!
پی نوشت:
برای مرگ پدر بزرگم که صبح عاشورا برای همیشه رفت ...
خیلی ! بعد نوشت : .... متن حذف شد
غرق دیدنت شده اند...
به احترام حضورت صف میکشند .
از هم پیشی میگرند و به هم اصابت میکنند ،
تا شاید ببوسند جای پایت را...
و افسوس که نرسیده از بین میروند
و تو فقط نظاره گری!
پی نوشت:
1.مووووووووجم ولی خامو ش و خسته...![]()
2. جمله بالا مخاطب خاص داره... توضیحی ندارم واسش!
۳. تمام سعی ام رو میکنم که قالب رو به این زودی ها عوض نکنم ولی قول نمیدم!!!

آن روزها
که دزدانه میبلعیدمت شاید
به فکر دست و پا زدن حضورت در خود نبودم.
حضوری که از تو در من متولد میشد
و بند نافش بر گردن من می تابید...
این روزها
اما درد و درمان را میدانم
...
میروم تمام گذشته ها را عق بزنم...